نگاهی به بحران انرژی در افغانستان

برنامه توسعه‌ای سازمان ملل در گزارش تازه‌ای که روز یکشنبه، ۱۰جوزا منتشر کرد، افغانستان را در زمره‌ی کشورهایی با بالاترین سطح ناامنی انرژی در منطقه برشمرده است؛ کشوری که تنها 15 تا 17 درصد برق مورد نیاز خود را در داخل مرزهایش تولید می‌کند. این رقم، به ‌خودی خود، نه یک شاخص آماری خشک، بلکه نشانگر یک ناکامی تاریخی است.

«افغانستان سالانه بین 220 تا 280 میلیون دالر را صرف واردات انرژی می‌کند»؛ این جمله از متن گزارش سازمان ملل، به‌اندازه‌ی یک سند حقوقی گویا و محکم است. کشوری که خود را در چنبره‌ی فقر و وابستگی می‌بیند، هر سال ثروت ملی‌اش را برای خریداری چیزی می‌پردازد که می‌توانست با سرمایه‌گذاری هوشمند، در داخل تولید کند.

این درحالی است که افغانستان از ظرفیت‌های اساسی در جهت تامین انرژی برخوردار است. رودخانه‌های پرآب، بادهای کوهستانی، آفتاب سوزان و ذخایر گازی فراوان، همه و همه ظرفیت‌هایی هستند که اگر دستی کارآمد آن‌ها را مهار می‌کرد، افغانستان می‌توانست امروز نه فقط مشکل برق خود را حل کند، بلکه به صادرکننده‌ی انرژی در منطقه بدل شود.

بر اساس داده‌های شرکت برق‌رسانی افغانستان (برشنا)، تنها 38 درصد از شهروندان این کشور به برق دسترسی دارند؛ رقمی که خود نیز با واقعیت میدانی فاصله دارد، چراکه برخی گزارش‌ها نشان می‌دهند 80 تا 97 درصد از جمعیت افغانستان از برق پایدار محروم‌اند. این تناقض در آمارها، خود نشانه‌ی عمقِ بحران است؛ بحرانی که حتی اندازه‌گیری دقیقش نیز دشوار است.

گزارش‌های اخیر نشان می‌دهند که در بسیاری از ولایات افغانستان، خانواده‌ها تنها پنج تا ده ساعت در شبانه‌روز برق دارند. این یعنی نیمی از شب را در تاریکی، نیمی از روز را بدون امکان تولید، و احتمالا تمام عمر را در انتظار وعده‌ای که هرگز محقق نشده است، سپری می‌کنند.

در مقابل، کشورهای همسایه‌ای مانند ایران، پاکستان، و حتی تاجیکستان و اوزبیکستان با جمعیت‌ها و شرایط اقلیمی مشابه، دهه‌هاست که در مسیر خودکفایی انرژی گام برداشته‌اند. ایران شبکه‌ گسترده‌ و عظیم انتقال برق ملی دارد؛ پاکستان با وجود بحران‌های سیاسی، پروژه‌های نیروگاهی خود را توسعه داده و اوزبیکستان اکنون نه فقط مصرف‌کننده که فروشنده‌ی انرژی به افغانستان است.

این درحالی است که در دو دهه‌ی اخیر، جامعه‌ی بین‌الملل میلیاردها دالر در افغانستان سرمایه‌گذاری کرد؛ بخشی از این منابع به بخش انرژی نیز رسید. احداث سدها، پروژه‌های آزمایشی خورشیدی و برنامه‌های انتقال برق از کشورهای مجاور، همه در این دوران شکل گرفتند. اما این اقدامات، پراکنده، غیرمنسجم و فاقد چشم‌انداز بلندمدت بودند.

واردات برق از اوزبیکستان، تاجیکستان و ترکمنستان شاید پاسخ نیاز امروز باشد، اما همین وابستگی گهگاهی کابل را در بزنگاه‌های مهم تحت فشار قرار می‌دهد. اما همین وابستگی بارها کابل را در تصمیم‌های سرنوشت‌ساز به مذاکره‌کننده‌ای ضعیف پشت میز این کشورها تبدیل کرده است. هر قطع برق سیاسی از سوی بیرون کشور، هر مذاکره‌ی اجباری پشت درهای بسته، و هر دالری که برای واردات انرژی پرداخته می‌شود، نشانه‌ای است از اینکه افغانستان هنوز صاحب سرنوشت انرژی خود نیست.

امروز، حکومت افغانستان با ادعای ایجاد امنیت نسبی، فرصتی دارد که نسل‌های پیشین از آن محروم بودند. این امنیت، هرچند شکننده و پرمناقشه، می‌تواند بستری برای سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های انرژی باشد. اما بهره‌برداری از این فرصت، مستلزم چیزی فراتر از شعار است؛ نیازمند برنامه‌ریزی جامع، جذب سرمایه‌گذاری معتبر، شفافیت در مدیریت منابع، و پاسخگویی در برابر شهروندان است.

سمیع‌الله حقجو-خبرگزاری استقامت

 

 

 

مطالب مرتبط

Back to top button