
نگاهی به طرح «اسرائیل بزرگ؛» پروژهای خونین و تروریستی در قلب خاورمیانه
در دوران معاصر، کمتر پدیدهای به اندازه گسترشطلبی رژیم صهیونیستی، ساختار ژئوپولیتیک یک منطقه را با چنین سرعت و خشونتی دگرگون کرده است. آنچه دههها در قالب گفتمان ادعایی «امنیت» و «دفاع از خود» پنهان میماند، اکنون با صراحتی نگرانکننده آشکار شده است؛ طرح تحقق «اسرائیل بزرگ» از نیل تا فرات، نه یک روایت توطئهآمیز، بلکه یک راهبرد سیاسی-نظامی است که در اسناد، اظهارات مقامات و میدان عمل این رژیم قابل ردیابی است.
ایده «اسرائیل بزرگ» از آغاز با صهیونیزم سیاسی مدرن پیوند خورده است. تئودور هرتزل، بنیانگذار این جنبش، در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم، طرح تأسیس دولتی یهودی را با مرزهایی فراتر از فلسطین تاریخی تدوین کرد. این تفکر، در طول دههها، از لایههای نظری به لایههای عملیاتی منتقل شد؛ تا آنجا که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر کنونی این رژیم، رسیدن به این افق را بخشی از «مأموریت» اسرائیل خوانده است. این اظهار، نه یک لغزش زبانی، بلکه بیانگر یک ذهنیت حاکم است که سیاستگذاری کلان این رژیم را هدایت میکند.
برای درک این پروژه، باید از سطح شعار فراتر رفت و به منطق درونی آن نگریست. رژیم صهیونیستی، در چند دهه اخیر، با یک الگوی تکرارشونده عمل کرده است. نخست، ایجاد بحران امنیتی یا سوءاستفاده از آن؛ سپس، توجیه عملیات نظامی تحت عنوان دفاع؛ و در نهایت، تثبیت حضور در سرزمینهای اشغالی جدید. این چرخه، در غزه، در جنوب لبنان و در جولان سوریه به وضوح قابل مشاهده است.
کشتار بیش از ۷۲ هزار غیرنظامی در غزه، تخریب زیرساختهای لبنان و تجاوز هوایی و زمینی مستمر به خاک سوریه، تنها واکنشهای پراکنده نیستند؛ اینها حلقههای زنجیرهای منسجماند که یک هدف واحد را دنبال میکنند: گسترش قلمرو سرزمینی از طریق بازتعریف پیوسته مرزها.
آنچه این برداشت را از حوزه اتهام به حوزه واقعیت سیاسی منتقل میکند، موضعگیری بازیگران بینالمللی غیرمتهم به جانبداری است. هاکان فیدان، وزیر خارجه ترکیه، در نشست مجمع دیپلماسی آنتالیا، صریحاً اعلام کرد که دولت نتانیاهو از «امنیت» بهمثابه بهانهای برای اشغال سرزمینهای بیشتر بهره میبرد.
این اظهارات از سوی مقام ارشد کشوری بیان میشود که سالهاست با اسرائیل مناسبات اقتصادی دارد. همین تناقض، اعتبار این انتقاد را دوچندان میکند و نشان میدهد که حتی شرکای تجاری این رژیم نیز دیگر نمیتوانند ماهیت توسعهطلبانه آن را نادیده بگیرند.
پروژه «اسرائیل بزرگ» بدون پشتوانه قدرتهای بزرگ، ناممکن مینمود. لابیهای صهیونیستی در واشنگتن، بهویژه «ایپک» یا کمیته روابط عمومی امریکا و اسرائیل، سالهاست سیاست خارجی ایالات متحده را در قبال خاورمیانه با توجه به منافع تلآویو شکل میدهند. این همسویی استراتژیک، اسرائیل را از فشارهای بینالمللی مصون داشته و به آن امکان داده تا بدون پاسخگویی، به گسترش سرزمینی ادامه دهد. با اینحال، افراطیشدن این پروژه، حتی محافل غربی را به واکنش واداشته است؛ نشانهای که این رژیم مرزهای توافق ضمنی را نیز در حال درنوردیدن است.
در برابر این پروژه، وحدت جهان اسلام و همبستگی منطقهای مهمترین مانع ساختاری است. رژیم صهیونیستی با خلق دشمنان موهوم، از ایران تا ترکیه، از فلسطین تا پاکستان، میکوشد تا جوامع اسلامی را پراکنده و درگیر نگه دارد. اما هرچه ابعاد واقعی این پروژه آشکارتر میشود، امکان شکلگیری اجماع مقاومت در سطح منطقهای و جهانی نیز افزایش مییابد. «اسرائیل بزرگ» نه تنها آرمان فلسطینیان، بلکه ثبات کل منطقه را هدف گرفته؛ و همین واقعیت است که مقاومت در برابر آن را به یک ضرورت مشترک تبدیل میکند.
سمیعالله حقجو-خبرگزاری استقامت




