بحران حقوق زنان در افغانستان؛ وقتی نیمی از جمعیت به حاشیه رانده می‌شود

امینه محمد، معاون دبیرکل سازمان ملل متحد، به تازگی در پیامی هشداردهنده در صفحه اجتماعی ایکس خود نوشت: «میلیون‌ها زن و دختر در افغانستان با محدودیت‌های شدید بر حقوق اساسی خود، از جمله آموزش، کار، امنیت و آزادی رفت‌وآمد روبرو هستند.»

این ندای بین‌المللی، بازتاب واقعیتی تلخ است که چهار سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، همچنان نیمی از جمعیت افغانستان را در محاصره محرومیت نگه داشته است. وی در ادامه با لحنی قاطع افزود: «جهان نباید در برابر این نقض‌ها چشم‌پوشی کند. حقوق زنان در همه‌جا حقوق بشر است.» این اظهارات، باری دیگر پرسش‌های اساسی را درباره مسئولیت جامعه جهانی و سرنوشت میلیون‌ها انسان محروم در افغانستان برمی‌انگیزد.

واقعیت این است که پس از بازگشت طالبان به قدرت، آموزش دختران بالاتر از صنف ششم تعلیق شد و محدودیت‌های سنگین بر حضور زنان در عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی وضع گردید.

مقام‌های طالبان این سیاست‌ها را «مبتنی بر شریعت اسلامی» توصیف کرده و آن را امری کاملاً داخلی می‌خوانند. اما از نظر برخی تحلیلگران و کارشناسان، این استدلال با واقعیت‌های تاریخی و فقهی اسلام در تناقض آشکار قرار دارد. بر این اساس، تاریخ اسلام مملو از نام‌های زنانی است که در عرصه‌های علمی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نقش‌آفرین بوده‌اند؛ زنانی که مشارکت‌شان در اعتلای تمدن اسلامی غیرقابل انکار است. بنابراین، می‌توان گفت که محدود کردن حقوق زنان با اصول اسلامی سازگار نیست.

پیامدهای این سیاست‌های محدودکننده، فراتر از محرومیت فردی است و به بحرانی ساختاری در جامعه افغانستان تبدیل شده است. گسترش موج مهاجرت، افزایش نرخ خودکشی و رشد چشمگیر بیماری‌های روانی در میان زنان، تنها گوشه‌ای از فاجعه انسانی است که طی چهار سال گذشته شکل گرفته است.

این وضعیت نه تنها زنان را قربانی ساخته، بلکه اقتصاد کشور را نیز فلج کرده و افغانستان را در مسیر توسعه دهه‌ها به عقب رانده است. همزمان، جامعه بین‌المللی بارها از طالبان خواسته تا حقوق بشر را در افغانستان رعایت کنند، اما این درخواست‌ها تاکنون بی‌پاسخ مانده‌اند.

با توجه به عدم تمکین طالبان از خواسته‌های جامعه جهانی و همچنین واکنش‌های ضعیف و ناکارآمد نهادهای بین‌المللی در قبال محدودیت‌های اعمال‌شده بر زنان افغانستان، آینده وضعیت حقوق زنان در کشور همچنان مبهم و نگران‌کننده به نظر می‌رسد.

از سوی هم، این انفعال جهانی در کنار مقاومت طالبان در برابر فشارهای بین‌المللی، چشم‌انداز روشنی برای بهبود شرایط ارائه نمی‌دهد.

این درحالی است که مشارکت زنان در عرصه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی افغانستان، نه امتیاز بلکه ضرورتی اجتناب‌ناپذیر در جهان کنونی برای توسعه است.

در کنار این، جامعه‌ی خسته از جنگ و بحران افغانستان، بیش از هر زمان دیگری به ظرفیت‌های نیمی از جمعیت خود نیاز دارد.

بنابراین، بدون مشارکت فعال زنان، رشد پایدار و پیشرفت واقعی در این سرزمین ممکن نیست. آینده افغانستان به این بستگی دارد که آیا زنان بتوانند در تعیین سرنوشت خود نقش داشته باشند یا همچنان در حاشیه باقی بمانند.

نویسنده: نسرین نبی‌زاده

مطالب مرتبط

Back to top button