
ونزوئلا؛ نقطه عطف فروپاشی نظم بینالمللی
هنگامی که انفجارها در بامداد سوم جنوری/۱۳ دلو آسمان کاراکاس را شکافت، جهان بار دیگر شاهد تکرار روایتی آشنا بود؛ روایتی که در آن واشنگتن با ادعای مبارزه با «تروریزم مواد مخدر»، حاکمیت یک کشور مستقل را در هم میشکند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، با لحنی پیروزمندانه اعلام کرد که نیکلاس مادورو و همسرش از ونزوئلا خارج شدهاند، و پس از آن افزود: «دولت موقت بین ۳۰ تا ۵۰ میلیون بشکه نفت به ایالات متحده تحویل خواهد داد.» این ااظهارات، بیش از آنکه بیانگر یک پیروزی نظامی باشد، افشاگر انگیزههای اقتصادی پشت این تهاجم است.
تحویل نفت ونزوئلا به قیمت بازار و قرارگرفتن عواید آن «تحت کنترل رئیسجمهور امریکا»، چیزی جز غارت منابع یک ملت نیست. ونزوئلا با ۱۴ تریلیون دالر داراییهای طبیعی، دهمین کشور ثروتمند جهان از نظر منابع طبیعی است. این ثروتها، دهههاست که ونزوئلا را به «خار چشمی» برای واشنگتن تبدیل کرده؛ کشوری که جرئت داشت مسیری مستقل از اراده امریکا را در امریکای لاتین پیش گیرد.
محکومیت جهانی این تهاجم، گسترده و بیسابقه بود. سازمان ملل متحد با لحنی کوبنده اعلام کرد که ربودن رئیسجمهور ونزوئلا «ناقض اصول اولیه حقوق بینالملل در زمینه منع توسل به زور» است. کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، در تماس با مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا، تأکید کرد: «تحت هر شرایطی، باید اصول حقوق بینالملل و منشور سازمان ملل متحد رعایت شوند.» اما این محکومیتها، در برابر قدرت توپخانه، تنها واژگانی سطحی به نظر میرسند.
منشور سازمان ملل متحد، استفاده از زور علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی یک کشور را ممنوع میکند. اما در عمل، گویی این قانون تنها برای کشورهای ضعیفتر الزامآور است. حقوقدانان بینالمللی میپرسند که آیا منشور سازمان ملل همچنان مرجعی جهانی برای ممنوعیت استفاده از زور باقی خواهد ماند؟ پاسخ، در سکوت مطلق نهادهای بینالمللی نهفته است؛ سکوتی که اعتماد به قابلیت اجرای قوانین را برای همه تضعیف میکند.
تناقض امریکا در این ماجرا، آشکارتر از همیشه است. کشوری که خود را مهد دموکراسی و تمدن میخواند، با شعارهای حقوق بشری به تهاجم نظامی میپردازد. این تناقض، نشان میدهد که دموکراسی در گفتمان امریکایی، تنها ابزاری برای توجیه منافع اقتصادی است.
این تهاجم، نشانگر عمق سیاست متناقض و زورگویانهای است که واشنگتن را به تهدیدی جهانی برای صلح و ثبات بینالمللی تبدیل کرده است. انزوای جهانی آمریکا، پیامد اجتنابناپذیر این رویکرد است؛ انزوایی که نه از محکومیتهای لفظی، بلکه از فروپاشی اعتماد به نظم بینالمللی ناشی میشود. مسئله دیگر فقط ونزوئلا نیست؛ بلکه پرسشی است که آینده نظم جهانی را رقم میزند که آیا حقوق بینالملل میتواند در برابر سیاستهای مداخلهگرایانه و اقدامات تهاجمی ایالات متحده بایستد، یا باید شاهد بازگشت به قانون جنگل باشیم؟




