
افغانستان؛ قربانی دائمی دکترین امنیتی پاکستان
(تحلیل جامعهشناختی سیاسی از چرایی مقاومت ساختاری اسلامآباد در برابر شکلگیری دولت مقتدر در کابل)
افغانستان در طول تاریخ معاصر خود همواره میدان رقابت قدرتهای بزرگ و منطقهای بوده، اما هیچ کشوری به اندازه پاکستان در ممانعت از شکلگیری یک دولتـملت مستقل و مقتدر در این کشور نقش تعیینکننده نداشته است. سیاست خارجی و امنیتی پاکستان افغانستان را نه یک همسایه مستقل، بلکه بخشی از «عمق استراتژیک» و محیط حیاتی امنیت ملی خود میداند.
این رویکرد تنها با تحلیلهای صرفاً امنیتی قابل فهم نیست؛ بلکه نیازمند بررسی جامعهشناختی سیاسی است که ساختارهای هویتی، برداشتهای تهدید، الگوهای فرهنگی قدرت و تاریخ دولتسازی در دو سوی خط دیورند را در مرکز توجه قرار دهد. نتیجه این بررسی نشان میدهد که اسلامآباد بهصورت سیستماتیک با دولتسازی موفق در افغانستان مخالفت کرده و ترجیح داده است ساختارهای سیاسی شکننده و گروههای نیابتی را تقویت کند.
دکترین امنیت ملی پاکستان از بدو تأسیس این کشور تحت تاثیر رقابت تاریخی با هند شکل گرفته است. در این دکترین، قدرتگیری یک دولت ملیگرا و مستقل در کابل به معنای احتمال نزدیکی استراتژیک افغانستان و هند و در نتیجه محاصره دوجانبه پاکستان تلقی میشود. از اینرو، بیثباتی در افغانستان نه یک تهدید، بلکه ابزاری برای محدودسازی نفوذ هند و حفظ توازن راهبردی اسلامآباد محسوب میگردد.
کابل هیچگاه خط دیورند را به رسمیت نشناخته و این موضوع برای پاکستان به یک تهدید وجودی تبدیل شده است. دولت مقتدر در افغانستان میتواند مطالبات تاریخی پشتونستان و وحدتطلبی قومی را دوباره زنده کند؛ امری که ساختار هویتی شکننده پاکستان (که بیش از هر چیز بر پیوندهای مذهبی استوار است) را به خطر میاندازد. ضعف سیاسی پایدار در افغانستان، بهترین تضمین برای به حاشیه راندن این مطالبات هویتی است.
افغانستان به دلیل محصور بودن در خشکی، برای دسترسی به آبهای آزاد به مسیرهای ترانزیتی پاکستان وابسته است. هرگونه تقویت دولت کابل و گشایش مسیرهای جایگزین (چابهار، آسیای مرکزی) این اهرم فشار اقتصادی را از اسلامآباد میگیرد. بنابراین، بیثباتی ساختاری در افغانستان به حفظ این وابستگی و در نتیجه تداوم نفوذ پاکستان کمک میکند.
استفاده گسترده از گروههای شبهنظامی نیابتی بخشی از «فرهنگ سیاسی امنیتمحور» ارتش پاکستان است که ریشه در همکاری با آمریکا و عربستان در دهه ۱۹۸۰ دارد. طالبان، شبکه حقانی و دیگر گروههای افراطی، ابزارهایی کمهزینه و قابل انکار برای مدیریت تحولات افغانستان از خاک پاکستان هستند.
مجموع این عوامل نشان میدهد که مداخله پاکستان در افغانستان تصمیمی مقطعی یا تاکتیکی نیست، بلکه محصول ساختارهای طولانیمدت امنیتی، هویتی، ژئوپولیتیکی و اقتصادی است. تا زمانی که این ساختارها در پاکستان تغییر نکنند، اسلامآباد شکلگیری یک دولت مقتدر، مستقل و ملیگرا در کابل را تهدیدی وجودی تلقی خواهد کرد و بیثباتی در افغانستان را به عنوان «ثبات راهبردی» خود حفظ خواهد نمود.
نویسنده: سید عبدالحمید رضوی (مغزاری)




