
روند دوحه؛ فرصت ادغام افغانستان به جامعه جهانی یا تکرار چرخه انتظار؟
اعلام برگزاری نشستهای گروه کاری «روند دوحه» به میزبانی افغانستان، آنهم در شرایطی که کشور همچنان در یکی از پیچیدهترین مقاطع سیاسی و اجتماعی خود بهسر میبرد، بار دیگر نگاهها را به نقش سازمان ملل و رویکرد جامعه جهانی نسبت به حاکمیت طالبان معطوف ساخته است.
رزماری دیکارلو، معاون دبیرکل سازمان ملل در امور سیاسی و صلح، با تایید برگزاری دو نشست این گروه کاری در ماه فبروری، بهگونهای محتاطانه از امیدواری برای حضور زنان سخن گفته؛ امیدی که خود، بازتابی از تردیدهای عمیق نسبت به مسیر کنونی افغانستان است.
اظهارات خانم دیکارلو که به تازگی به کابل سفر کرده، مبنی بر اینکه «سازمان ملل تلاش دارد از طریق روند دوحه، افغانستان بار دیگر در جامعه جهانی ادغام شود»، نشان میدهد که این روند فراتر از یک نشست دیپلماتیک صرف، به مثابه ابزاری برای آزمون اراده سیاسی حاکمیت فعلی تلقی میشود. با این حال، همین گزاره بهتنهایی حامل یک تناقض بنیادین است که ادغام مجدد در جامعه جهانی بدون پذیرش قواعد آن، چگونه ممکن خواهد بود؟
برای درک اهمیت این نشستها، باید به پیشینه روند دوحه بازگشت؛ مسیری که پس از تحولات سال ۲۰۲۱، بهعنوان یکی از معدود کانالهای گفتوگو میان طالبان و جهان خارج باقی ماند. در بیش از چهار سال گذشته، جامعه جهانی بهصورت کمسابقهای بر دو مطالبه محوری تاکید کرده است: رعایت حقوق بشر، بهویژه حقوق زنان، و تشکیل حکومتی فراگیر. این مطالبات نه از سر فشار سیاسی، بلکه بر پایه تعهدات بینالمللی افغانستان و منشور سازمان ملل مطرح شدهاند.
آمارها خود گویای عمق بحراناند. محرومیت میلیونها دختر از آموزش، گسترش فقر و بیکاری و موجهای پیدرپی مهاجرت، افغانستان را به یکی از کانونهای نگرانی منطقهای و جهانی بدل کرده است.
در چنین وضعیتی، انتظار جامعه جهانی برای تغییر رویکرد طالبان، انتظاری انتزاعی نیست؛ بلکه واکنشی منطقی به پیامدهای سیاستهایی است که مستقیماً زندگی شهروندان را هدف قرار دادهاند.
با این همه، رفتار طالبان حاکی از نوعی بیاعتنایی ساختاری به این خواستهاست؛ گویی حاکمیت فعلی خود را بینیاز از روابط رسمی و شناسایی بینالمللی میپندارد. این رویکرد، در مقایسه با تجربه دیگر کشورهایی که پس از جنگ به دنبال بازسازی مشروعیت داخلی و خارجی بودهاند، نهتنها غیرواقعبینانه، بلکه پرهزینه است. تاریخ سیاسی نشان داده است که انزوا، هیچ حکومتی را به ثبات پایدار نرسانده است.
در این میان، روند دوحه میتواند فرصتی کمنظیر برای شکستن این بنبست باشد؛ مشروط بر آنکه طالبان آن را صرفاً بهعنوان یک ابزار تاکتیکی ننگرند. حضور معنادار اقشار گوناگون جامعه، احترام عملی به تعهدات بینالمللی و گشودن فضا برای مشارکت سیاسی، نه امتیازدهی به جهان، بلکه سرمایهگذاری برای آینده افغانستان است.
بنابراین، نشستهای پیشرو آزمونی دوگانهاند؛ برای جامعه جهانی، در میزان انسجام و پافشاری بر اصول اعلامشده و برای طالبان، در انتخاب میان تداوم انزوا یا حرکت بهسوی اصلاح. با این حال، افغانستانِ خسته از چهار دهه جنگ، بیش از هر زمان دیگر به تصمیمهایی نیاز دارد که افق امید را به جای تکرار بحران، پیش چشم مردم بگشاید. اگر روند دوحه نتواند به این تغییر معنا ببخشد، بیم آن میرود که به فهرست بلند فرصتهای از دسترفته این سرزمین افزوده شود.
زبیر احمدی-روزنامهنگار




