
انزوای بینالمللی افغانستان و مسیر ناهموار رشد و توسعه
پس از بازگشت طالبان به قدرت، افغانستان در گردابی از انزوای بینالمللی فرو رفت که تا امروز شدت آن کم نشده است. جامعه جهانی، به دلیل آنچه «نقض گسترده حقوق بشر بهویژه حقوق زنان، سرکوب آزادیها و عدم تشکیل حکومت فراگیر» میخواند، نه تنها حاکمیت طالبان را به رسمیت نشناخته، بلکه با تحریمهای هدفمند بانکی، مسدودسازی داراییهای خارجی و قطع کمکهای توسعهای، کابل را از چرخه سیاست و اقتصاد جهانی بیرون رانده است.
این انزوا، اقتصاد نیمهجان افغانستان را به مرز فروپاشی کشاند. ارزش افغانی بیش از ۳۰ درصد سقوط کرد، تورم به ارقام سهرقمی رسید و در حال حاضر ۴۸ درصد جمعیت زیر خط فقر به سر میبرند.
گزارشهای سازمان ملل نشان میدهد که ۲۳ میلیون نفر، یعنی بیش از نیمی از مردم، با ناامنی غذایی حاد دستوپنجه نرم میکنند و این در حالی است که کمکهای بشردوستانه نیز به دلیل محدودیتهای طالبان بر کار زنان در نهادهای امدادی، کاهش چشمگیری یافته است.
در کنار ویرانی اقتصادی، مهاجرت گسترده نخبگان و جوانان تحصیلکرده، مهمترین سرمایه انسانی کشور را تباه کرده است. موج جدید فرار مغزها نه تنها توسعه آینده را ناممکن ساخته، بلکه حتی ارائه خدمات اولیه صحی و آموزشی را با چالش جدی روبرو کرده است.
افغانستان که چهار دهه جنگ و بیثباتی را پشت سر گذاشته، اکنون بیش از هر زمان به سرمایهگذاری، توسعه و پیشرفت نیاز دارد؛ اما سیاستهای بسته و محدود کننده حاکمیت فعلی، دروازههای جهان را به رویش بسته نگه داشته است.
انزوای سیاسی نیز جایگاه افغانستان را در مناسبات منطقهای و جهانی به شدت تضعیف کرده است. غیبت کابل از مجامع معتبر بینالمللی، کرسی خالی در سازمان ملل متحد و فقدان شناسایی رسمی، نه تنها طالبان را در انزوای سیاسی عمیقتری فرو برده، بلکه آینده سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کل افغانستان را در ابهامی نگرانکننده و مهلک قرار داده است.
تجربه تاریخی نشان میدهد که هیچ کشوری در انزوای کامل به صلح و رفاه نرسیده است. مردم خستهی افغانستان امروز بیش از هر چیز به امنیت پایدار، گشایش اقتصادی و احترام به حقوق بنیادین خود نیازمندند.
این آرمان تنها زمانی به بار خواهد نشست که حاکمیت کنونی از تکیه بر حکمرانی بسته و محدود دست بکشد و بهسوی تشکیل حکومتی با قاعده وسیع مردمی، همراه با گشایش واقعی درهای کشور به روی جهان گام بردارد. تا آن روز، زنجیر انزوای جهانی همچنان بر دستوپای ملتی خواهد ماند که شایسته سرنوشتی بهتر است.




