
خطای راهبردی کاخ سفید و زوال هژمونی امریکا
آنچه تا چند ماه پیش در کاخ سفید و پنتاگون بهعنوان یک «عملیات سریع و کمهزینه» طراحی شده بود، اکنون با واقعیتهای میدانی و بینالمللی برخورد کرد. گویی تصمیمسازان واشنگتن با یک حساب سرانگشتی، تهاجم به ایران را به سود خود محاسبه کرده بودند؛ اما این محاسبه از همان آغاز با اشتباهات بنیادین همراه بود. طبق اظهارات برخی کارشناسان غربی، سران قدرت در واشنگتن و تلآویو نه توان مقاومت ایران را درست برآورد کردند، نه واکنش جامعه بینالملل را و نه پیامدهای اقتصادی این تجاوز را بر جامعه داخلی خود.
افزایش قیمت نفت در پی این تهاجم، موجی از تورم و گرانی را در بازارهای امریکا و اروپا به راه انداخت. این پسلرزههای اقتصادی، سیاست جنگطلبانه دولت ترامپ را در برابر افکار عمومی داخلی نیز به چالش کشید. تظاهرات میلیونی در شهرهای امریکا و اعلام مخالفت جمع کثیر صریح شهروندان ایالات متحده با این سیاستها، گواه روشنی بر انزوای داخلی واشنگتن در این ماجراست.
انزوای بینالمللی؛ شکست هژمونی در صحنه دیپلماسی
در سطح بینالمللی، این تجاوز با واکنشی گسترده و کمسابقه روبرو شد. چین و روسیه، بهعنوان قدرتهای رقیب امریکا، آشکارا در جهت همراهی با ایران موضع گرفتند. اما آنچه بیش از این تأملبرانگیز است، واکنش برخی از قدرتهای غربی بود که حتی آنان نیز از حمایت صریح از اقدام واشنگتن سرباز زدند.
در شورای امنیت سازمان ملل، شکست قطعنامههای پیشنهادی متحدان امریکا نشان داد که هژمونی واشنگتن دیگر آن قدرت تعیینکنندهای را که زمانی در نظم بینالمللی داشت، از دست داده است. این رأیگیریها در واقع نه صرفاً یک رویداد دیپلماتیک، بلکه بازتابی از یک تحول ساختاری در توازن قدرت جهانی بود؛ تحولی که امریکا را بهجای رهبری نظم بینالملل، به یک بازیگر منزوی تبدیل کرده است.
واکنش منطقه؛ پایان توهم امنیت زیر سایه امریکا
در سطح منطقهای، این تهاجم علیرغم آنچه واشنگتن انتظار داشت، با مخالفت گسترده کشورهای منطقه مواجه شد. بسیاری از این دولتها، حتی آنانی که روابط نزدیکی با امریکا دارند، این اقدام را ناقض صلح و امنیت منطقهای خواندند. امت اسلامی نیز با موجی از حمایت از جمهوری اسلامی ایران، نشان داد که پیوندهای هویتی و دینی همچنان عاملی تأثیرگذار در معادلات منطقهای است.
نکته راهبردی مهمتر اما این است که برخی کشورهای منطقه که امنیت خود را در حضور نظامی امریکا و میزبانی پایگاههای خارجی این کشور میدیدند، اکنون با یک واقعیت تلخ روبرو شدهاند. واقعیتی که نشان میدهد حضور نظامی امریکا نه تنها امنیت نیاورد، بلکه این کشورها را در بحبوحه تنشها به هدفهای احتمالی و بازیگران حاشیهای در یک بازی بزرگتر تبدیل کرد.
ایستادگی ایران؛ عاملی که معادلات را تغییر داد
قاطعیت دولت و ملت ایران در برابر این تجاوز، متغیری بود که محاسبات واشنگتن را بهکلی برهم زد. ایران نه تنها در برابر فشار نظامی تسلیم نشد، بلکه با تحمیل هزینههای سنگین بر امریکا و رژیم صهیونیستی، این دو قدرت را با واقعیتی مواجه کرد که پذیرش آن برایشان دشوار است. رسانههای معتبر غربی و حتی امریکایی نیز ناگزیر به اعتراف شدند و از روحیه مقاومت دولت و ملت ایران با تحسین یاد کردند.
در محافل سیاسی غرب، واژه «تحقیر» برای توصیف نتیجه این جنگ بهکار رفته است؛ واژهای که تنها چند ماه پیش، هیچ تحلیلگر غربیای حاضر به بر زبانآوردن آن در مورد امریکا نبود.
تغییر لحن و رویکرد از نظامی به سیاسی
رویآوردن امریکا به رویکردهای دیپلماتیک و تغییر لحن از ادبیات نظامی به گفتمان سیاسی، خود گویاترین اعتراف به ناکامی است. این چرخش نشان میدهد که واشنگتن از مسیر زور و اجبار به اهداف مورد نظر خود نرسیده و ناگزیر از بازتعریف رویکردش شده است.
جنگ علیه ایران، این پیام روشن را به جهان مخابره کرد که توازن قدرت در منطقه در حال تغییر است و دوران یکهتازی امریکا رو به افول میرود. آنچه در این تجاوز ناکام آشکار شد، نه فقط یک شکست نظامی، بلکه بحران عمیقتری در مشروعیت، انسجام و توان راهبردی قدرتی است که روزگاری مدعی رهبری نظم جهانی بود.
نویسنده: سمیعالله حقجو
بیشتر بخوانید:
-
پایگاههای نظامی امریکا؛ تهدیدی برای صلح و امنیت منطقهای
-
نمایش اقتدار ایران در برابر استکبار جهانی؛ پاسخی کوبنده به تجاوز




