
حوادث طبیعی افغانستان؛ آسیبپذیری ساختاری و الزامات پیشگیری راهبردی
مختار زمانی
افغانستان امروز در مقطعی حساس قرار دارد که حوادث طبیعی دیگر صرفاً یک تهدید احتمالی نیست، بلکه به واقعیتی تکرارشونده و مرگبار بدل شده است. سیلابهای ویرانگر، زلزلههای مهیب و خشکسالیهای طولانی طی سالهای اخیر هزاران قربانی گرفته و خسارات سنگینی بر زیرساختهای شکننده کشور وارد کردهاند. این وضعیت در حالی است که سازمانهای بینالمللی افغانستان را در میان ده کشور آسیبپذیر جهان قرار میدهند که کمترین آمادگی را برای مواجهه با بلایای طبیعی دارند.
آنچه این بحران را دوچندان میکند، لایههای پیچیده آسیبپذیری است که جامعه افغانستان را احاطه کرده است. مردمی که دهههاست در میان جنگ، بیثباتی، فقر و مهاجرت اجباری به سر میبرند، اکنون باید با خشم طبیعت نیز دست و پنجه نرم کنند.
این تجمع بحرانها ظرفیت تابآوری جامعه را به شدت کاهش داده و هر فاجعه طبیعی، آثاری مخربتر از گذشته برجای میگذارد. هنگامی که خانوادهای از پیش در فقر مطلق به سر میبُرد، سیلابی که خانهاش را ویران میکند نه تنها سرپناهش را میگیرد، بلکه او را به ورطه نابودی کامل سوق میدهد.
نگاهی به نحوه مواجهه حکومتها با این بحرانها، تصویری نگرانکننده از فقدان برنامهریزی راهبردی و سازوکارهای موثر پاسخگویی ترسیم میکند. در اکثر حوادث اخیر، کمکهای بشردوستانه مردمی و بینالمللی بود که خلأ حضور نهادهای دولتی را پر کرد.
این واقعیت تلخ نشان میدهد که نهادهای مسئول نه تنها فاقد منابع کافی هستند، بلکه در بسیاری موارد ساختار و برنامه مشخصی برای مدیریت بحران ندارند. رسیدگی به آسیبدیدگان نباید صرفاً به نوعدوستی مردم و جامعه جهانی وابسته باشد؛ این وظیفهای ذاتی است که حکومتها در برابر شهروندان خود بر عهده دارند.
ریشه این ناکارآمدی در دههها منازعه و بیثباتی نهفته است که زیرساختهای حیاتی کشور را تضعیف کرده و توان نهادهای دولتی را برای پاسخگویی به نیازهای اساسی از میان برده است. اما این توجیهی برای بیتوجهی به پیشگیری و آمادگی نیست. کشورهایی که با چالشهای مشابه روبرو بودهاند، با سرمایهگذاری هدفمند بر سیستمهای هشدار زودهنگام، آموزش عمومی و تقویت زیرساختهای مقاوم، توانستهاند تلفات را به حداقل برسانند. افغانستان نیز میتواند و باید این مسیر را در پیش گیرد.
چالش اصلی در تغییر رویکرد از واکنش به پیشگیری نهفته است. تا زمانی که حوادث طبیعی صرفاً پس از وقوع و با اقدامات اضطراری موقت مورد توجه قرار گیرند، چرخه ویرانی و بازسازی ناقص ادامه خواهد یافت. ضرورت دارد که مدیریت بحران به بخشی جداییناپذیر از سیاستگذاریهای کلان کشور تبدیل شود و منابع مشخصی برای آن اختصاص یابد. همچنین شناسایی نقاط آسیبپذیر، نقشهبرداری خطرات و آموزش جوامع محلی باید در اولویت قرار گیرد.
با این همه، افغانستان نیازمند تحولی بنیادین در نگرش به مدیریت بحران است. مردم این کشور که سالهاست بار سنگین جنگ، فقر و نابسامانی را بر دوش کشیدهاند، سزاوار حکومتی هستند که نه تنها در مواقع بحران حاضر باشد، بلکه با تدبیر و برنامهریزی پیشگیرانه، از وقوع فجایع جلوگیری کند. آینده افغانستان به تصمیماتی بستگی دارد که امروز اتخاذ میشود؛ تصمیماتی که جان و مال هزاران شهروند را در برابر خشم طبیعت محافظت کند.




