
«خانه مشترک» مردم افغانستان
افغانستان، سرزمینی کهن و نامدار، همواره مهد اندیشههای بلند، مأوای عارفان بزرگ و زادگاه دلیرمردانی بوده که در طول تاریخ، تلاش کردهاند، زحمت کشیدهاند و جان خود را فدا کردهاند تا هویت این مرز و بوم حفظ شود.
این سرزمین، خانهای مشترک است که همه اقوام، گروهها و فرهنگهای آن، با تنوع غنی خود، زیباییهای تاریخی و تمدنیاش را رقم زدهاند. هر برگ از تاریخ افغانستان، گواهی بر مبارزات و جانفشانی مردم آن در راه حفظ ارزشها و آرمانهای بزرگ بوده است.
اما امروز، همین «خانه مشترک» در معرض بحرانهای پیدرپی قرار گرفته است؛ نه به سبب فقدان ظرفیتهای داخلی، بلکه بهدلیل منطقی که قدرت را بر پایه انحصار و تبعیض میسازد. منازعاتی که دهههاست سرنوشت این سرزمین را تحتالشعاع خود قرار داده، ریشه در نادیدهگرفتن اصل «عدالت و برابری» دارد. در این منطق، افغانستان دیگر خانهای مشترک نیست، بلکه سهمی نابرابر از قدرت و منفعت است که تنها به گروهی خاص تعلق مییابد.
این رویکرد، نهتنها با واقعیت تاریخی و فرهنگی افغانستان در تضاد است، بلکه در جهان معاصر -جایی که دموکراسی، عدالت و شمولگرایی بنیانهای حکمرانی پایدار هستند- کاملاً مطرود و غیرقابل دفاع است.
از اینرو، ثبات و امنیت پایدار در افغانستان، تنها زمانی محقق خواهد شد که منطق حاکم بر قدرت، جای خود را به منطق حقوق شهروندی و عدالت اجتماعی بدهد. بدون عدالت، هیچ ساختار سیاسی، هرچقدر هم محکم باشد، نمیتواند در برابر طوفانهای داخلی و خارجی دوام بیاورد.
بنابراین، رسالت امروز، فراتر از شعاردهی درباره «خانه مشترک» است. این مفهوم باید در ساختارهای حکومتی، در تقسیم عادلانه قدرت و منابع، و در رفتار با همه شهروندان بدون تبعیض، جسمیت و عینیت یابد. هرگونه ترجیح گروهی، انحصارگرایی یا نادیده گرفتن خواست عموم مردم، نهتنها خیانت به این اصل است، بلکه راه را برای بحرانهای لاینحلتری هموار میکند.
افغانستان تنها زمانی به سرنوشتی آرام و شرافتمندانه دست خواهد یافت که همه ساکنان آن، بدون توجه به قوم، زبان یا منطقه، بهعنوان شهروندانی برابر در زیر سقف عدالت، نفس بکشند. خانهای که سقفش عدالت باشد، هرگز از درون فرو نخواهد ریخت.




