
۸ ثور؛ روزی که جهاد مردم افغانستان به ثمر نشست و فرصتی که از دست رفت
سیوچهار سال پیش در چنین روزی، مردم مجاهد افغانستان پس از چهارده سال نبرد خونین، آخرین سنگر حکومت کمونیستی کابل را فتح کردند و داکتر نجیبالله، آخرین بازمانده سلسله رهبران حزب دموکراتیک خلق، قدرت را از دست داد. این رویداد نه تنها یک پیروزی نظامی، بلکه پایان فصلی تلخ در تاریخ افغانستان بود؛ فصلی که با کودتای هفت ثور ۱۳۵۷ آغاز شده و چهارده سال رنج، کشتار و آوارگی را بر مردم این سرزمین تحمیل کرده بود.
هفت ثور درِ دوزخی را گشود که از آن خون، سرکوب و وابستگی بیرون آمد. کودتاچیان حزب دموکراتیک خلق با شعارهای «انقلابی» قدرت را قبضه کردند، اما بلافاصله با سیاست مشت آهنین بر مردم تکیه زدند. مقاومت مردمی که برخاست، مسکو را واداشت تا در دسامبر ۱۹۷۹ ارتش سرخ را وارد افغانستان کند؛ تصمیمی که سرنوشت یک منطقه را برای دههها دگرگون ساخت.
ده سال حضور ارتش سرخ در افغانستان یکی از پرهزینهترین ماجراجوییهای نظامی قرن بیستم بود. بیش از یک میلیون افغان جان باختند، ۵ میلیون نفر به پاکستان و ایران آواره شدند و زیرساختهای کشور به ویرانه تبدیل شد. با اینهمه، اراده مردم نشکست. مجاهدین با تکیه بر ایمان، پشتکار و حمایتهای بینالمللی، سرانجام در فبروری ۱۹۸۹ شاهد خروج ذلتبار ارتش سرخ از خاک خود شدند؛ رویدادی که بسیاری آن را آغاز فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی میدانند
حکومت داکتر نجیبالله که پس از خروج شوروی همچنان با کمکهای مالی و نظامی مسکو سرپا مانده بود، با فروپاشی شوروی در ۱۹۹۱ تکیهگاه اصلی خود را از دست داد. قطع کمکهای میلیاردی مسکو، انزوای بینالمللی و پیشروی مجاهدین، حکومت کابل را به سقوط حتمی کشاند. هشت ثور ۱۳۷۱ این فصل را به پایان رساند و مردم افغانستان ثمره چهارده سال جهاد را در دست گرفتند.
اما دقیقاً در همین نقطه، تاریخ مسیر دیگری پیمود. آنچه باید آغاز بازسازی میشد، شوربختانه به جنگ داخلی تبدیل گشت. قدرتطلبی برخی سران جهادی و حزبی و دخالتهای بیرونی، وحدتی را که در برابر دشمن مشترک شکل گرفته بود، از درون متلاشی کرد. کابل که از ارتش سرخ جان سالم به در برده بود، این بار زیر آتش راکتهای گروههای متنازع به خاک و خون کشیده شد.
این انحراف، بزرگترین تراژدی ۸ ثور است. پیروزیای که میتوانست سرآغاز یک نظام اسلامی مردمسالار، ثبات سیاسی و رشد اقتصادی باشد، قربانی کوتهبینی برخی رهبران و بازیهای قدرت جهانی شد. از همین رهگذر بود که زمینه برای ظهور طالبان در ۱۹۹۴ فراهم آمد و چرخه بحران ادامه یافت.
با این حال، هشت ثور و هفت ثور دو ماهیت کاملاً متفاوت دارند. هفت ثور تحمیل اراده اقلیتی کودتاگر بر اکثریت بود؛ هشت ثور اما دستاورد قیام فراگیر ملتی بود که از هر قوم، مذهب و گرایشی در برابر اشغال شوروی و استبداد رژیم داخلی ایستادند. این تمایز نباید در هیاهوی سیاسی گم شود.
با این همه، مهمترین درسی که هشت ثور به یادگار نهاده این است که پیروزی نظامی تنها نیمی از راه است. نیمه دیگر، حکمرانی مدبرانه و تفاهم ملی برای ساختن فردایی است که برای آن هزینه شده است؛ درسی که افغانستان هنوز در پی آموختن آن است.
سید محمود علوی- خبرگزاری استقامت




