حوادث طبیعی و ناکامی ساختاری در افغانستان

بیش از ۷۰ هزار تن در کم‌تر از چند روز بی‌خانه، بی‌آب و بی‌آینده شدند. دفتر هماهنگی امور بشردوستانه سازمان ملل (اوچا) روز پنجشنبه، ۲۷ حمل اعلام کرد که سیلاب‌های اخیر در سراسر افغانستان صدها خانه را ویران کرده و دسترسی مردم به خدمات اساسی را مختل ساخته است.

اوچا تصریح کرده که شرکای بشردوستانه در حال افزایش کمک‌های فوری‌اند، اما همزمان هشدار داده که «نیازهای مردم همچنان گسترده و جدی باقی مانده است.» این وضعیت، در واقع پرده از یک شکاف بزرگ برمی‌دارد؛ شکافی میان آنچه موجود است و آنچه ضرورت دارد، میان کمک‌های اضطراری و ظرفیت پایدار مدیریت بحران.

این نخستین‌بار نیست که آب، خاک افغانستان را می‌بلعد. سیل، زلزله و خشکسالی سال‌هاست که با فرارسیدن بهار و خزان، به مهمانان ناخوانده‌ای بدل شده‌اند که کسی برای‌شان آماده نیست. اداره ملی آمادگی مبارزه با حوادث حکومت طالبان، اعلام کرده که در سیلاب‌های اخیر، ده‌ها تن در بیش از ۲۰ ولایت کشته و زخمی شده‌اند. این آمار نیز احتمالاً بخشی از واقعیت است، نه تمام آن، چراکه در نبود رسانه‌های آزاد و دسترسی مستقل، اعداد همیشه کوچک‌تر از حقیقت می‌مانند.

سازمان ملل پیش از این به صراحت اعلام کرده بود که افغانستان در میان ۱۰ کشور آسیب‌پذیرتر جهان از نظر تغییرات اقلیمی قرار دارد. این هشدار جهانی، نه یک پیش‌بینی مبهم، بلکه یک تشخیص دقیق بود؛ تشخیصی که متاسفانه هرگز به برنامه‌ریزی ملی تبدیل نشد. کشوری که در معرض بیشترین خطرات اقلیمی است، همچنان فاقد کم‌ترین زیرساخت‌های پیشگیری و مدیریت بحران به‌شمار می‌رود. اما این آسیب‌پذیری ساختاری را نمی‌توان تنها به طبیعت یا اقلیم نسبت داد. دهه‌ها حکومت‌داری ناکارآمد، چه در دوران جمهوریت و چه پیش از آن، سرمایه‌گذاری در مدیریت بلایای طبیعی را به حاشیه رانده است. میلیاردها دالر کمک بین‌المللی در طول دو دهه گذشته به افغانستان سرازیر شد، اما سیستمی کارا برای مدیریت بحران در کشور شکل نگرفت. این تناقض تاریخی، امروز هزینه‌اش را مردم عادی می‌پردازند.

حکومت کنونی نیز از این چرخه مستثنا نیست. طالبان با در اختیار گرفتن قدرت در ۲۰۲۱، میراثی سنگین از بی‌برنامگی را تحویل گرفت، اما در چهار سال گذشته نشانه مشخصی از تحول ساختاری در مدیریت بحران ارائه نداده است. اعلام آمار تلفات پس از هر حادثه، بدون ارائه طرح پیشگیری و سیستم آمادگی، یک پاسخ رسانه‌ای است، نه یک پاسخ حکومتی. آنچه وضعیت را پیچیده‌تر می‌کند، هم‌افزایی بحران‌هاست. سیلاب و زلزله در محیطی رخ می‌دهند که فقر گسترده، بیکاری فراگیر و محدودیت‌های شدید اجتماعی از قبل زمینه را برای فروپاشی آماده کرده‌اند. در چنین بستری، یک سیلاب دیگر نه ‌فقط خانه‌ای را ویران می‌کند، بلکه آخرین ذخیره معیشتی یک خانواده را نابود می‌سازد و دام فقر را برای نسل بعدی محکم‌تر می‌کند. بحران طبیعی و بحران اجتماعی در افغانستان دیگر دو پدیده جداگانه نیستند؛ این دو به هم تنیده‌اند.

در این میان، جامعه بین‌المللی نیز نقشی دوگانه دارد. از یک‌سو، نهادهایی چون اوچا با تلاش صادقانه خود خلأهای فوری را پر می‌کنند. از سوی دیگر، همان جامعه بین‌المللی با تحریم‌ها و قطع کمک‌های توسعه‌ای، ظرفیت دولتی برای پاسخ‌گویی مستقل را تضعیف کرده است. نتیجه این تناقض آن است که افغانستان در حلقه‌ای از وابستگی اضطراری گیر کرده؛ هر بار که بحران می‌آید، دست به سوی کمک‌های خارجی دراز می‌شود، نه به ظرفیت داخلی.

مدیریت بحران در افغانستان دیگر یک مسئله فنی صرف نیست؛ بلکه یک آزمون سیاسی نیز هست. حکومتی که نتواند در برابر چشمان مردم، در لحظه‌ای که زمین زیر پای‌شان فرو می‌ریزد، حاضر و پاسخگو باشد، مشروعیت عملی‌اش را از دست می‌دهد، فارغ از هر ادعای ایدئولوژیک یا دینی. تاریخ نشان داده که مردم افغانستان در برابر سختی‌ها صبور و شکیبایند، اما این صبر بی‌پایان نیست و تکرار بی‌پاسخی در برابر بلاهای طبیعی، به‌تدریج اعتماد عمومی را می‌فرساید.

آنچه امروز ضرورت دارد، فراتر از توزیع چادر و مواد غذایی است. افغانستان به یک سیستم ملی مدیریت بحران نیاز دارد؛ سیستمی با پایگاه‌های داده دقیق از مناطق آسیب‌پذیر، تیم‌های آموزش‌دیده محلی و بودجه مستقل اضطراری. این نه رؤیاپردازی، بلکه حداقل استانداردی است که هر حکومتی در برابر مردمش مسئول آن است. تا زمانی که این ساختار شکل نگیرد، به نظر می‌رسد هر سیلاب تازه‌ای تنها تکراری از همان فاجعه پیشین خواهد بود.

احمد نوید اعتمادی-خبرگزاری استقامت

 

 

مطالب مرتبط

Back to top button