زلزله، زمستان و آزمون پاسخ‌گویی؛ افغانستان در تلاقی بحران طبیعی و مدیریتی

گزارش تازه سازمان ملل متحد مبنی بر نیاز فوری بیش از ۲۲۰ هزار زلزله‌زده در شرق افغانستان، بار دیگر بحران خاموشی را به صدر توجه افکار عمومی بازگردانده است؛ بحرانی که با فرارسیدن زمستان، ابعاد انسانی آن عمیق‌تر و پیامدهای آن خطرناک‌تر می‌شود.

زمین‌لرزه مرگبار ماه سنبله سال روان در شرق کشور، در کنار زلزله‌های پی‌درپی ماه‌های اخیر در شمال افغانستان، تنها رویدادهایی طبیعی نبودند، بلکه به نقطه تلاقی ضعف ساختاری، کمبود منابع و شکنندگی مدیریت بحران در سطح ملی بدل شدند؛ تلاقی‌ای که آثار آن هنوز هم در زندگی هزاران خانواده در چندین ولایت دیده می‌شود.

در ادامه این وضعیت، دفتر هماهنگ‌کننده کمک‌های بشردوستانه سازمان ملل (اوچا) به‌تازگی اعلام کرده است که از مجموع نزدیک به ۵۰۰ هزار نفر آسیب‌دیده از زمین‌لرزه‌های شرق کشور، هنوز ۲۲۱ هزار نفر به کمک‌های فوری نیاز دارند.

این در حالی است که زلزله‌های اخیر در ولایت‌های شمالی نیز هزاران خانواده دیگر را به جمع نیازمندان افزوده و فشار مضاعفی بر ظرفیت محدود امدادرسانی وارد کرده است. این آمارها به‌روشنی نشان می‌دهد که بخش بزرگی از زلزله‌زدگان، ماه‌ها پس از فاجعه، همچنان بدون سرپناه مناسب، اقلام ضروری و دسترسی پایدار به خدمات اولیه زندگی می‌کنند؛ وضعیتی که با آغاز سرمای زمستان، به تهدیدی مستقیم برای جان آنان تبدیل می‌شود.

در کنار این نیاز گسترده انسانی، محدودیت منابع مالی نیز به‌عنوان یکی از موانع اصلی پاسخ‌گویی مطرح است. اوچا تاکید کرده است که از بودجه ۱۱۱ میلیون دالری درخواست‌شده برای رسیدگی به پیامدهای زمین‌لرزه‌ها، تنها ۳۸ میلیون دالر تامین شده است؛ شکافی که پیامد آن نه در گزارش‌ها، بلکه در زندگی روزمره خانواده‌هایی دیده می‌شود که در شرق و شمال کشور هنوز در چادرها یا خانه‌های ویران‌شده به سر می‌برند. این ناهماهنگی میان نیازهای میدانی و منابع موجود، زنگ خطر جدی برای نهادهای مسئول به شمار می‌رود.

ابعاد این فاجعه زمانی روشن‌تر می‌شود که به آمار تلفات و خسارات توجه شود. زمین‌لرزه شش ریشتری که ولایت‌های شرقی افغانستان، به‌ویژه کنر، را لرزاند، بیش از دو هزار و ۲۰۰ کشته، سه هزار و ۶۰۰ زخمی و تخریب دست‌کم شش هزار و ۷۰۰ خانه مسکونی برجای گذاشت. هم‌زمان، زمین‌لرزه‌های شمال افغانستان نیز با وجود تلفات کمتر، به‌دلیل فقر ساختاری و ضعف زیرساخت‌ها، خسارات قابل‌توجهی بر جوامع محلی وارد کرده است.

با این حال، تجربه نشان داده است که خسارت‌های واقعی چنین فجایعی، نه در روزهای نخست، بلکه در دوره پسابحران آشکار می‌شود؛ زمانی که کمک‌ها کاهش می‌یابد و آسیب‌دیدگان، چه در شرق و چه در شمال کشور، با واقعیت طولانی‌مدت بی‌سرپناهی و فقر مواجه می‌شوند.

در این مرحله از بحران، ترکیب فقر، سرما و نبود خدمات، برخی گروه‌ها را بیش از دیگران در معرض آسیب قرار داده است. زنان و کودکان، به‌عنوان آسیب‌پذیرترین قشر، در مناطق زلزله‌زده شرق و شمال افغانستان بیشترین فشار را متحمل می‌شوند؛ مسئله‌ای که نهادهای وابسته به سازمان ملل بارها نسبت به آن هشدار داده‌اند. نبود سرپناه امن، دسترسی محدود به خدمات صحی و افزایش خطرات اجتماعی، این گروه‌ها را با پیامدهای چندلایه بحران روبه‌رو کرده و ضرورت مداخله هدفمند را برجسته‌تر ساخته است.

این بحران در خلأ رخ نداده است. سال ۱۴۰۴ خورشیدی، از منظر حوادث طبیعی، یکی از سال‌های پرهزینه برای افغانستان بوده است. زلزله‌های مرگبار شرق و شمال کشور، در کنار سیلاب‌ها و خشکسالی‌ها، نشان داد که افغانستان همچنان با ضعف جدی در آمادگی، پیشگیری و مدیریت بحران روبروست؛ ضعفی که در شرایط محدودیت‌های سیاسی و اقتصادی، پیامدهای گسترده‌تری پیدا کرده است.

در چنین شرایطی، با توجه به فرارسیدن زمستان، انتظار می‌رود حکومت طالبان از رویکرد واکنشی و مقطعی فراتر رفته و در هماهنگی شفاف با نهادهای کمک‌رسان داخلی و بین‌المللی، برنامه‌ای عملی و پاسخ‌گو برای حمایت از خانواده‌های آسیب‌دیده در سراسر کشور ارائه کند. مدیریت موثر بحران، تنها به توزیع کمک محدود نمی‌شود، بلکه مستلزم شفافیت، اولویت‌بندی صحیح و استفاده هدفمند از منابع محدود است.

بنابراین، زمستان پیش‌رو را می‌توان آزمونی تعیین‌کننده برای نحوه مواجهه با بحران‌های انسانی در افغانستان دانست. بی‌توجهی به وضعیت زلزله‌زدگان، چه در شرق و چه در شمال کشور، خطر شکل‌گیری یک فاجعه انسانی ثانویه را افزایش می‌دهد؛ فاجعه‌ای که پیشگیری از آن، بیش از هر چیز، نیازمند اراده سیاسی، هماهنگی عملی و مسئولیت‌پذیری روشن است.

نویسنده: اجمل عظیمی

مطالب مرتبط

Back to top button