چگونه یک «اختلال روانی» بهانه‌ای برای سیاست‌های تبعیض‌آمیز مهاجرتی در امریکا شد؟

حمله رحمت‌الله لکنوال، تبعه افغانستانی دارای سابقه همکاری با نهادهای امریکایی، در نزدیکی کاخ سفید که منجر به کشته و زخمی شدن دو تن گردید، موجی از واکنش‌های سیاسی و اجتماعی را در داخل و خارج از ایالات متحده برانگیخت. این رویداد که در نگاه نخست یک حادثه امنیتی محسوب می‌شد، به سرعت به بهانه‌ای برای تعلیق پرونده‌های مهاجرتی و اعمال محدودیت‌های گسترده تبدیل گشت.

واکنش دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا به این حادثه، با توصیف افغانستان به عنوان «جهنم روی زمین» و صدور دستور جلوگیری از مهاجرت شهروندان چندین کشور به امریکا، نشان‌دهنده رویکردی است که فراتر از یک پاسخ امنیتی منطقی، بار ایدئولوژیک و سیاسی عمیقی را حمل می‌کند. این تصمیم‌گیری شتابزده، پیش از آنکه ابعاد واقعی حادثه روشن شود، مسیر تحلیل این رویداد را از مسیر علمی و عقلانی به سمت سیاسی‌کاری منحرف ساخت.

افشای اختلالات روانی مهاجم پس از وقوع حادثه، پرسش بنیادینی را پیش روی افکار عمومی قرار داد که چگونه رفتار یک فرد مبتلا به بیماری روانی می‌تواند به نماینده رفتار کلی یک جامعه یا ملت تبدیل شود؟ این تعمیم نه تنها از منظر علمی و روان‌شناختی فاقد مبنا است، بلکه شائبه وجود انگیزه‌های نژادپرستانه و تبعیض‌آمیز در پس تصمیمات سیاسی را تقویت می‌کند. جامعه‌شناسی مدرن هرگز رفتار انحرافی یک فرد را معیار قضاوت درباره میلیون‌ها انسان نمی‌داند.

در این میان، تناقض آشکار در رویکرد نظام امریکایی نیز قابل تأمل است. نظامی که لکنوال را چهار سال بر خاک خود پذیرفت، وی را پیشتر از طریق سازمان استخبارات مرکزی ایالات متحده (CIA) آموزش داد و با او همکاری کرد، اکنون از بررسی مسئولیت خود در عدم شناسایی و درمان وضعیت روانی این فرد طفره می‌رود و به جای پاسخگویی درباره چگونگی غربالگری و پیگیری سلامت روان مهاجران، مسئولیت به دوش کل جامعه مهاجر افغانستانی و فراتر از آن، انداخته می‌شود.

تجربه تاریخی نشان می‌دهد که پس از هر حادثه امنیتی، دولت‌های غربی تمایل دارند سیاست‌های محدودکننده را نه بر اساس داده‌های علمی، بلکه بر پایه هیجانات عمومی و محاسبات سیاسی اتخاذ کنند. این رویکرد، در حالی که ممکن است محبوبیت موقت ایجاد کند، در بلندمدت به تضعیف انسجام اجتماعی و تعمیق شکاف‌های نژادی و فرهنگی منجر می‌شود.

استدلال عقلانی حکم می‌کند که بیماری روانی یک فرد، نیازمند تشخیص، درمان و مراقبت حرفه‌ای است، نه تبدیل شدن به ابزار سیاسی برای سرکوب و تحت فشار قرار دادن میلیون‌ها پناهجو و مهاجر بی‌گناه. جامعه‌ای که مدعی دفاع از ارزش‌های بشری و حقوق انسانی است، نباید در برابر فشارهای سیاسی، این اصول را فدای منافع کوتاه‌مدت کند.

با این همه، دورنمای این رویداد نگران‌کننده است. فضای ملتهب نژادپرستانه و سیاست‌های تبعیض‌آمیز، نه تنها به حل مسائل امنیتی کمکی نمی‌کند، بلکه زمینه را برای بیگانه‌هراسی، طرد اجتماعی و نقض حقوق بشر فراهم می‌آورد. آنچه امروز در قالب سیاست مهاجرتی عرضه می‌شود، در واقع بازگشت به منطق قبیله‌ای و قومی است که بشریت قرن‌هاست از آن فاصله گرفته است. این مسیر، نه تنها برای مهاجران، بلکه برای خود جامعه امریکا و ارزش‌هایی که مدعی آن است، تهدیدی جدی محسوب می‌شود.

نویسنده: سیدضیا موسوی

مطالب مرتبط

Back to top button