
میان امید و یاس؛ نگاهی به وضعیت اجتماعی پسا جمهوریت در افغانستان
افغانستان پس از سقوط جمهوریت در آگوست ۲۰۲۱ و بازگشت به قدرت، به سرزمینی تبدیل میشود که امید و هراس در آن همزیستی میشوند. ساختار بسته و انحصاری حاشیه طالبان، جامعهای را شکل داده است که در آن صدای زنان به رانده میشود، جوانان در جستوجوی فرصتهای بهتر به مهاجرت سیاسی روی آوردهاند و اقلمهای قومی و مذهبی زیر سایه تبعیض و ناامنی میکنند.
گزارشهای سازمان ملل متحد میدهند که از نیمی از جمعیت افغانستان اکنون زیر خط فقر زندگی میکنند و اقتصاد کشور با انقباض ۳۰ درصدی روبهرو شده است. موارد شدید بر زنان، از جمله ممنوعیت آموزش پس از صنف ششم و ممنوعیت کار در بسیاری از بخشها، زندگی میلیونها نفر را مختل کرده و به گفته سازمان حقوق بشر، وضعیت را به یک «آزمایش اجتماعی فاجعهبار» تبدیل کرده است.
با وجود این وضعیت، جرقههای مقاومت مدنی و فرهنگی زیر خاکستر زنده ماندهاند. دختران در صنفهای پنهان درس میخوانند، زنان و مردان تبعیدی از طریق رسانههای اجتماعی و سازمانهای بینالمللی صدای عدالت را بلند نگه داشته و نسلی جوان با وجود رنجها، رؤیای آزادی و برابری را رها نکرده است. گزارشهای اخیر یوناما را میکند که در ارتباطهای طالبان برای آموزش و مشارکت اجتماعی، آینده کشور را تضعیف کرده است، اما جنبشهای مقاومت در مقابل، مانند مخالفتها در اروپا و آمریکا، به تغییر را زنده نگه دارند.
از این رو، وضعیت اجتماعی پسا جمهوریت افغانستان را میتوان از تاریکی و امید دانست که در آن، تاریکی از انسداد سیاسی، فشارهای اجتماعی و بحران اقتصادی، و امید از پویایی جامعه و توقف خاموش شدن اما پایدار مردم، سرچشمه میگیرد. این تقابل نه تنها سیمای امروز افغانستان را ترسیم میکند، بلکه سرنوشت فردای آن را نیز خواهد کرد. با ادامه فشارهای بینالمللی و حمایت از مقاومت داخلی، شاید روزنهای برای تغییر باز شود، اما بدون اقدام، خطر فروپاشی کامل اجتماعی افزایش مییابد.
نویسنده: سید عبدالحمید رضوی




