از بحران‌سازی تا صلح‌طلبی؛ تناقضات سیاست واشنگتن در افغانستان

مختار زمانی

دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، در حاشیه نشست سران آسه‌آن در کوالالامپور اعلام کرد که می‌تواند تنش‌های میان افغانستان و پاکستان را به‌زودی حل کند. وی ضمن اشاره به پایان‌دادن به هشت درگیری در هشت ماه گذشته، از رهبران پاکستان به عنوان «انسان‌های عالی» یاد کرد و ابراز امیدواری نمود که آخرین تنش باقی‌مانده را نیز خاتمه دهد.

این ادعا در حالی مطرح می‌شود که تنش‌های اخیر میان حکومت طالبان و اسلام‌آباد وارد مرحله‌ای حساس شده است. تبادل اتهامات امنیتی، درگیری‌های مرزی و تهدیدهای متقابل، فضای روابط دوجانبه را به شدت تیره کرده است. اما پرسش اساسی این است که آیا واشنگتن واقعاً قادر و مایل به حل این معضل است، یا این ادعا صرفاً بخشی از بازی پیچیده‌تر سیاسی در منطقه محسوب می‌شود؟

واقعیت تاریخی نشان می‌دهد که بحران کنونی افغانستان پدیده‌ای تک‌عاملی نیست. بخش عمده ریشه‌های این وضعیت در سیاست‌های چهار دهه اخیر ایالات متحده نهفته است. واشنگتن در همسویی با اسلام‌آباد، استراتژی ایجاد بحران و مدیریت آن را به نفع منافع خود پی‌ریزی کرده است. این رویکرد که پیامد آن بی‌ثباتی مزمن در افغانستان بوده، اکنون به صورت موج‌های تهدیدآمیز امنیتی به پاکستان و فراتر از آن بازگشته است.

طی دهه‌های اخیر، پاکستان به عنوان همسایه با مرزهای طولانی، نقش پایگاه پشتیبانی و پناهگاه گروه‌های افراطی را ایفا کرده است. این سیاست که با حمایت ضمنی یا آشکار امریکا همراه بوده، اکنون به بومرنگی تبدیل شده که اسلام‌آباد را نیز تهدید می‌کند. حکومت طالبان که خود محصول این معادلات پیچیده است، اکنون در موضع مستقلی قرار گرفته که نه تنها پیش‌بینی‌پذیر نیست، بلکه مناسبات منطقه‌ای را نیز به چالش می‌کشد.

ادعای ترامپ مبنی بر میانجی‌گری حاوی تناقض آشکاری است. از یک‌سو، واشنگتن به عنوان یکی از معماران اصلی بحران کنونی، مسئولیت تاریخی در قبال وضعیت فاجعه‌بار افغانستان دارد. خروج شتابزده و غیرمسئولانه نیروهای امریکایی در سال ۲۰۲۱، خلأ قدرت عمیقی ایجاد کرد که زمینه‌ساز تنش‌های امروزی شد. از سوی دیگر، این ادعای صلح‌سازی می‌تواند ابزاری برای نفوذ مجدد در معادلات منطقه‌ای و ارزیابی ظرفیت‌های همکاری پاکستان باشد.

رویکرد ترامپ همچنین فرصتی برای بازسازی تصویر آسیب‌دیده ایالات متحده در افکار عمومی جهانی فراهم می‌آورد. کشوری که دهه‌ها به عنوان منبع بی‌ثباتی در افغانستان شناخته شده، اکنون می‌کوشد خود را به عنوان حل‌کننده بحران‌ها معرفی کند. این نقش‌آفرینی دوگانه، الگویی آشنا در سیاست خارجی واشنگتن است که در آن بحران‌آفرینی و بحران‌مدیریت دو روی یک سکه محسوب می‌شوند.

به نظر می‌رسد تحولات پیش‌رو در روابط کابل-اسلام‌آباد، فصل جدیدی از حضور امریکا در منطقه را رقم خواهد زد. اما آیا این میانجی‌گری واقعاً به نفع ثبات منطقه‌ای خواهد بود، یا صرفاً ابزاری برای تأمین منافع ژئوپلیتیک واشنگتن؟ پاسخ به این پرسش در نحوه عملکرد آینده ترامپ و واکنش طرفین درگیر نهفته است. تجربه تاریخی اما هشداری جدی به همراه دارد، و آن این‌که سیاست‌های دوگانه امریکا هرگز به صلح پایدار در افغانستان نینجامیده است.

مطالب مرتبط

Back to top button